|
یکی از دوستان شعر قشنگی گذاشته تو قسمت کامنتا...
اما فکر می کنم سوءتفاهم شده...یعنی از جمله کوتاه زیر عنوان برداشت اشتباهی کردن....
منظور من از بچگی کردن
"بازی و فراغت و نشاط فارغ از نیک و بد و مرگ و حیات..."
"نه تفکر نه تعمق و نه اندیشه دمی عمر بگذشت به بی حاصلی و مسخرگی چه توانی که ز کف دادم مفت..."
"فکر خوردن باشم فکر گشتن باشم فکر تامین معاش فکر ثروت باشم فکر یک زندگی بی جنجال قکر همسر باشم..."
نیست...
منظورم اینه که مثل یه بچه پاک باشیم...
بچه ها بلد نیستن دروغ بگن...
نه مثل آدم بزرگا که چپ و راست واسه تبرئه کردن خودشون دروغ به هم می بافن...
مثل بچه ها فقط یه رو داشته باشیم...
نه مثل این آدم بزرگا زن و مرد هزار چهره باشیم...
(کاش حداقل دورو بودیم!!!)
مثل اونا با بهونه های خیلی کوچیک یه دنیا خوشحال می شدیم و ذوق می کردیم...
نه مثل این آدم بزرگا که واسه شاد بودن مدام دنبال بهونه های بزرگ هستن والبته خیلی کم هم پیدا می کنن...
نتیجه ش هم این میشه همه دم از غم و غصه وافسردگی و ناامیدی و ... می زنن...
اصلا می دونید...یه جورایی منظورم همون کودک درونه
نذارید بمیره...
زنده نگهش دارید...


|