|
امروز داشتم يه كتاب مي خوندم توش يه حكايت داشت به نام حكايت فالوده عارفان كه به اين ترتيب بود :
" عليان مجنون " مي گويد : روزي به خانه دوستم رفتم . او برايم فالوده آورد . به او گفتم :" اين فالوده عالمان است ، دوست داري فالوده عارفان را به تو ياد دهم ؟" دوستم گفت : " آري!" گفتم :" عسل صفا ، شكر وفا ، روغن رضا ، نشاسته يقين را در ديگ تقوا بريز ، آب خوف بر آن بيفزا ، با كفگير عصمت مخلوط كن و بر آتش محبت بپز ، آن گاه در ظرف فكرت بريز و با بادبزن حمد خنك كن و با قاشق استغفار بخور" !
حالا دوست داريد بدونيد فالوده كلاس ما چه مزه ايه و چه جوري درست مي شه ؟!
عسلاش تاريخ مصرف گذشته و شكرك زده ن، شكر كه اصلاً حرفشو نزنيد، پيدا نمي شه حتي يه دونه، معمولاً آخرش روي ظرف يه عده يه وجب روغنه و روي ظرف بقيه هيچ خبري نيست، نشاستش هم چند جوره كه با هم قاطي كردنشون بسته به موقعيت نشاسته خاصي مخصوص همون موقعيت رو مي شه، ديگش خيلي بزرگ نيست (نگفتم كوچيكه ها) اما بعضي جاهاش سياهه، يه عده با اضافه كردن آب خوف موافقند يه عده هم مخالفند، اين اصلاً چيز عجيبي نيست، چون تا حالا بچه هاي اين كلاس حتي در مورد يه مسئله كوچيك هم هم نظر نبودن ، به جاي كفگير هم معمولاً از قاشق استفاده مي كنند. قاشق براي هم زدن يه ديگ كوچيك كافيه؛ و اما آتش محبت، بهتره بگم محبت خيلي هاشون رو نبايد پذيرفت، چون بعداً به ازاي يه قطره ازت يه دريا انتظار دارن، ظرف فكرشون برعكس ديگشون خيلي بزرگه اما حيف كه اينقدر با كينه و حسادت پرش كردن كه ديگه جايي براي فالوده عارفان نداره، معمولاً هر چيزي رو با بادبزن لجبازي خنك مي كنن و با قاشق انتقام مي خورن.
....
البته وقتي كه آماده شد حسابي روش رو تزئين مي كنن كه مهمون بيچاره اصلاً به فكرشم خطور نكنه كه چي توي اين فالوده ريختن و با خوردنش داره چه بلايي سر خودش مياره .
نكته : با اين كه يه عده انگشت شماري تا حدي از اين قاعده مستثني هستند، براي جلوگيري از عواقب بعدي همه به يه چشم ديده شدن .
راستي بفرماييد فالوده !!!!
(این مطلبو مریم نوشته)
|